تبليغاتX
تنها برای تو می نویسم
تنها برای تو می نویسم

یا هو

من صبورم اما  ...

 به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

 یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان

خودم می بندم .


 من صبورم اما . . .

 چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

 مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

 من صبورم اما . . .
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

 بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ،

 از شب متروک دلم دور کند. . .

می ترسم .

من صبورم اما . . .

 آه . . .

این بغض گران صبر نمی داند چیست !

نوشته شده در 89/07/17ساعت 11:15 توسط باران| |

به قول دوستی

امسال مش رمضون چه کرده!!!

سراسرش خبرای خوب خوب. هی از این ور عروسی - از اون ور عروسی

خلاصه خبرا زیاد بودن

اما نمی دونم این وسط چرا دل من با اون همه خواسته های رنکارنگ کم آورده و نمی تونه از خداش چیزی بخواد

خدایا من توی این دو شب خیلی چیزا می خواستم اما همش تو حالت بهت بودم . قبل از این که به این شبا برسم کلی چیزی آماده کرده بودم بهت بگم اما خیلیاش و یادم رفت

خداجون!

تو می دونی که من چمه نه؟! تو می ذونی من چیا می خوام نه؟!

تو می دونی حرف دل همه بنده هات رو پس حتمن حرفای منم می دونی

خدایا توی همه اینا یه چیزی هس که گل سر سبد خواسته هامه

اونم این که دلم و صیقل بده. صافه صافه صافش کن. واسه همیشه

نوشته شده در 89/06/10ساعت 15:14 توسط باران| |


>>>گشاده دست باش ، جاري باش ، کمک کن
>>>( مثل رود )
>>>
>>>با شفقت و مهربان باش
>>>( مثل خورشيد )
>>>
>>>اگر کسي اشتباه کرد آن را بپوشان
>>>( مثل شب )
>>>
>>>وقتي عصباني شدي خاموش باش
>>>(مثل مرگ )
>>>
>>>متواضع باش و کبر نداشته باش
>>>( مثل خاک )
>>>
>>>بخشش و عفو داشته باش
>>>( مثل دريا )
>>>
>>>اگر مي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش( مثل آينه)
>>>
نوشته شده در 89/05/01ساعت 14:14 توسط باران| |

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

                 گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛

                 گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛

                 وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛

                 طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ...

نوشته شده در 89/04/21ساعت 22:27 توسط باران| |

گاهی وقتا انقد غم و غصه ها روی دلت سنگینی می کنه که کار از ترکیدن و گریه کردن می گذره.

حتی نمی تونی دردت رو به کسی بگی چون اونا به غصه ی تو می خندن

با اینکه کلی گریه می کنی اما خالی نمی شی و این مرحله تازه ای از مشکلات من شده.

جالب تر اینه که هر چی توسلم می کنی نتیجه نمی ده. در این لحظه می خوای داد بزنی اما جاش و پیدا نمی کنی یا اینکه گوشی واسه شنیدنش نداری اگرم داشته باشی کاری ازش بر نمیاد. پس اون جاس که می خوای نباشی و نیس بشی

می بینی چه حال و روزیه. اگه یه کوچولو فقط یه کوچولو بهم توجه کنی اینقدر زجر نمی کشم.

اما خداییش این وسط یه خوابی دیدم که ذهنم رو برد به قدیم قدیما

روزایی که با ققنوس و بر و بچ کلی خاطره داشتیم. خیلی قشنگ بودو منی که هیچ وقت خوابام یادم نمی مونه این یکی رو با باز کردن چشمام خوب به خاطر داشتم.

هنوزم شیرینیش زیر زبونمه

دلم می خواد سرم بذارم رو دومنت و های های گریه کنم . کاش زودتر بیایی موعود من

 

نوشته شده در 89/02/22ساعت 23:40 توسط باران| |

کجایی خدا؟

کجایی که همه در به در دنبالت می گردن.

کجاییی که دیگه جواب گریه هامم نمی دی؟

اون روزا تا یه آرزویی از ذهنم می گذشت فوری بهم می دادی انقدر که دهنم وا می موند که چقدر دوستم داری

اما حالا  هر چی این در خونت رو می زنم(آروم و محکم)انگار نمی شنوی شایدم نمی خوای بشنوی

ببینم نکنه از اینجا رفتی! آدرس جدیدت رو میشه بدی؟

خدا باور کن  گرفتارم.جایی دیگه رو نمی شناسم برم.واسه  یه  نگاه تو کلی نذرو نیاز می کنم اما انگار این نذر و نیازام هم واسه تو تکراری شده.

یعنی اون کسی که من توی بچگیام واسش می مردم و بغلش می کردم کسی جز تو بوده؟

نه خدای من

اشتباه نمی کردم اما اینکه تو به من جواب نمی دی به خاطر فراموش کردن من نیس به خاطر صبور نبودن منه وبس.

نوشته شده در 89/02/09ساعت 20:1 توسط باران| |

عید امسال هم به پایان رسید

 با اینکه خبرای ناگوار زیادی رو شنیدم اما خدا رو شکر می گویم که توی بیمارستان نبودیم و همه در کنار هم لحظات شادی و غم رو گذروندیم.

خدایا شکرت که محتاج بنده ای  نیستیم.

خدایا شکرت که آتیش بیار معرکه ای نبودیم .

خدایا شکرت که از مال حروم چیزی وارد زندگیمون نکردی.

خدایا شکرت که جای فرشته همسر شهید مدق در کتاب"اینک شوکران"نیستم.

خدایا شکرت که با وجود احساس تنفر باز هم به روی خدم نیاوردم.

خدایا شکرت واسه اینکه یکی مثل تو خدامه وبس.

خدایا شکرت که مثقلیای من سالم از مسافرت برگشتن.

اما یه خواهش بزرگ:

بهم صبر بده تا بتونم  بدون بی تابی به اون چیزای خوبی که برام مقدر کرده ای برسم.

همین

 

 

نوشته شده در 89/01/13ساعت 15:12 توسط باران| |

عیدم داره نزدیک میشه اما این سنت فبل از امدن عید، داره خفه مون میکنه.

بابا آخه چقدر این لوستر و در و دیوارا وفرشا رو بسابم؟!

مگه کی شب عیدی خونه ی ما میاد!

خسته شدم :(:(

دلم خیلی می خواد بزنم کوه و کمر اما هیشکی پایه نیس.


ایشالا سال خوبی در انتظارمون باشه وهمه سالم و خوشبخت و موفق و خندون بمونن.

نوشته شده در 88/12/28ساعت 15:47 توسط باران| |

امروز رفته بودم یه سری به وبلاگ قاصدک جون بزنم دیدم موضوعه جالبی رو بهش اشاره کرده بود اما واقعا من این سال رو چه جوری گذروندم؟

یه جورایی با خودم لج کردم  ارشد ندم از ترس قبول نشدن وهزار جوابی که باید به فامیلای دکتر -مهندسم بدم. اما پشیمونم که چرا این همه زمانم و به بطالت گذروندم.البته بطالتم نبودا یه سری کلاس رفتم اما همشون  نرم افزارای روتینی بود که هر مهندس کامپیوتری باید بلد باشه واین آرومم می کرد.

یه سری اتفاقات جذاب هم برام افتاد که باهاشون خیلی شاد می شدم ولحظه های قشنگی رو برام ساختن اما بعداز چند ماه بعضی از همین خاطره های قشنگ تبدیل به غصه شدن.

یکسال تمام با پیدا نشدن کار سپری شد.حالا دارم یه روزایی رو سپری می کنم که خیلی باهاشون حال نمی کنم فقط می خوام زودتر به انتهاش برسه تا به جواب سوالم برسم.

خدای من

سخته که توی رویا به چیزای مثبت فکر کنی در حالی که واقعیتشون منفیه

اله من

دارم کم میارم با همه صبری که دارم

ای خدا کاری نکردم پس چرا بد میارم

نوشته شده در 88/12/21ساعت 16:31 توسط باران| |

خداااااااااااااااا

غریبم

برس به دادم

جز غم وغصه     چی شد نصیبم

دلم گرفته

دارم می میرم...

 

عاشقی

ببین چه کردی با دلم

دارم می میرم

اما هنوز منتظرم

عاشقی

خونت خراب شده رو سرت

آخه این دلم

خیلی وقته منتظرت

نوشته شده در 88/12/19ساعت 16:33 توسط باران| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ