بدون شرح...
آمدنت را خوب یادم نیست
بی صدا آمدی بی انکه من بدانم
و بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم
اما اکنون که با ذره ذره ی وجودم ماندنت را
تمنا میکنم قصد سفر داری
تو ای مهمان ناخوانده ی قلبم
بمان بمان که ماندنت را سخت دوست دارم
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۰/۲۳ ساعت 19:29 توسط باران
|
من آوریل هستم. همونی که وبلاگ دالتونا رو به تنهایی می چرخونه.