...
سرگردانم
آنقدر سرگردان که چشمان تو هم آرامم نمی کند
و هیچکدام از قهوه های قهوه ای
یا...
کلافه ام
آنقدر کلافه که دستان تو هم گره هایم را باز نمی کند
و هیچکدام از کتاب های فلسفی
یا...
خسته ام
آنقدر خسته که آغوش تو هم شادابم نمی کند
و هیچکدام از خواب های دنیا
یا...
چه خیال بیهوده ای دارم من
این روزها که تو هم نیستی چرا انقدر تو...تو میکنم؟
نه تو هستی و نه هیچکدام از روزهایت
یا...
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۶/۳۱ ساعت 20:46 توسط باران
|
من آوریل هستم. همونی که وبلاگ دالتونا رو به تنهایی می چرخونه.