سرگردانم

آنقدر سرگردان که چشمان تو هم آرامم نمی کند

و هیچکدام از قهوه های قهوه ای

یا...

کلافه ام

آنقدر کلافه که دستان تو هم گره هایم را باز نمی کند

و هیچکدام از کتاب های فلسفی

یا...

خسته ام

آنقدر خسته که آغوش تو هم شادابم نمی کند

و هیچکدام از خواب های دنیا

یا...

چه خیال بیهوده ای دارم من

این روزها که تو هم نیستی چرا انقدر تو...تو میکنم؟

نه تو هستی و نه هیچکدام از روزهایت

یا...