دل من طوفانیس
گاهی وقتا انقد غم و غصه ها روی دلت سنگینی می کنه که کار از ترکیدن و گریه کردن می گذره.
حتی نمی تونی دردت رو به کسی بگی چون اونا به غصه ی تو می خندن
با اینکه کلی گریه می کنی اما خالی نمی شی و این مرحله تازه ای از مشکلات من شده.
جالب تر اینه که هر چی توسلم می کنی نتیجه نمی ده. در این لحظه می خوای داد بزنی اما جاش و پیدا نمی کنی یا اینکه گوشی واسه شنیدنش نداری اگرم داشته باشی کاری ازش بر نمیاد. پس اون جاس که می خوای نباشی و نیس بشی ![]()
می بینی چه حال و روزیه. اگه یه کوچولو فقط یه کوچولو بهم توجه کنی اینقدر زجر نمی کشم.![]()
اما خداییش این وسط یه خوابی دیدم که ذهنم رو برد به قدیم قدیما
روزایی که با ققنوس و بر و بچ کلی خاطره داشتیم. خیلی قشنگ بودو منی که هیچ وقت خوابام یادم نمی مونه این یکی رو با باز کردن چشمام خوب به خاطر داشتم.
هنوزم شیرینیش زیر زبونمه![]()
دلم می خواد سرم بذارم رو دومنت و های های گریه کنم . کاش زودتر بیایی موعود من![]()
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۲۲ ساعت 23:40 توسط باران
|
من آوریل هستم. همونی که وبلاگ دالتونا رو به تنهایی می چرخونه.