من صبورم اما ... خودم می بندم .
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ،
از شب متروک دلم دور کند. . .
می ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . .
این بغض گران صبر نمی داند چیست !
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۷/۱۷ ساعت 11:15 توسط باران
|
من آوریل هستم. همونی که وبلاگ دالتونا رو به تنهایی می چرخونه.